رهین طبی لابراتوار ـRaheen Medical Laboratory

رهین طبی لابراتوار ـRaheen Medical Laboratory رهین

11/10/2022

⁦✍️⁩زندگی نامه حضرت محمد (ﷺ )!

اسم : محمد ﷺ
اسم پدر : عبدالله
اسم پدر کلان پدری : عبدالمطلب
اسم مادر کلان پدری : فاطمه
اسم مادر : بی بی آمنه
اسم پدر کلان مادری: وهب
اسم مادرکلان مادری: بره بنت عزی'
اسم خانم اول : بی بی خدیجه الکبری
اسم پدر خانم اول: خویلد
اسم مادرخانم اول: فاطمه بنت زائده
اسم دایه محمد (ﷺ ): حلیمه السعدیه
اسم خانواده گی : هاشمی
اسم طائفه : قریش
تاریخ تولد : 12 ربیع الاول روز دوشنبه (۵۷۱)م
محل تولد : شهر مکه معظمه
لقب شان قبل از بعثت : راستگوی و امین
لقب شان بعداز "" : سرور کائنات خاتم الانبیا
محل صدور اولین وحی : غار حرا
تاریخ اولین وحی : سال- 611 - میلادی
ماموریت محمد (ص) : پخش و نشر دین اسلام
مدت ماموریت : 23 سال

⁦✍️⁩رسول خدا ﷺ در یکی از بزرگترین خاندان‌ های عرب یعنی خانواده بنی هاشم به دنیا آمده است زیرا طایفه‌ی بنی هاشم از بزرگترین شاخه‌ های طایفه‌ی قریش بودند و قریش نیز از بزرگترین طایفه‌ های عرب و بلند مرتبه‌ ترین آنان بودند.

⁦✍️⁩پیامبر ﷺ به یتیمی بزرگ شد زیرا پدرش عبدالله فوت نمود در حالی که رسول خدا ﷺ در شکم مادرش دو ماهه بود. و در شش سالگی مادرش آمنه نیز فوت نمود و پیامبر خدا ﷺ در دوران بچگی مزه‌ی تلخ محروم بودن از محبت پدر و مادر را چشید، بعد از فوت آمنه عبدالمطلب پدر بزرگ پیامبر ﷺ سرپرستی او را به عهده گرفت، در هشت سالگی رسول خدا ج، عبدالمطلب نیز فوت کرد و بعد از او ابوطالب عموی پیامبر ﷺ سرپرست آن حضرت شد تا او بزرگ و نیرومند گردید؛ قرآن کریم به یتیم بودن رسول خدا ﷺ اشاره نموده و می‌فرماید:

⁦✍️⁩﴿أَلَمۡ يَجِدۡكَ يَتِيمٗا فَ‍َٔاوَىٰ٦﴾ [الضحى: ۶].

👈«آیا یتیم نیافت تو را پس جایت داد».

⁦✍️⁩رسول خدا ﷺ چهار سال زندگی اولش را در صحرا و در میان خانواده بنی سعد بسر برد که صحرا نشینی باعث شد تا دارای جسمی قوی، بدنی سالم و زبانی فصیح شود و در ⁦✍️⁩دوران بچگی اسپ سواری را به خوبی یاد بگیرد، هوای پاک و آرامش صحرا استعدادای خدادادی آن حضرت را درخشان نمود.

⁦✍️⁩در دوران بچگی نجابت از او نمایان بود، ذکاوت و نورانیتی که در پیشانیش ظاهر بود هر بیننده‌ای را به خویش جذب می‌کرد.

⁦✍️⁩محمد ﷺ در بچگی بر روی فرش مخصوص پدر بزرگش می‌نشست و به جز او کسی حق نشستن بر روی آن فرش را نداشت و هر وقت فرزندان عبدالمطلب برای نشستن بر روی آن فرش با پیامبر ﷺ به نزاع می‌پرداختند عبدالمطلب به آنان می‌گفت: دست از فرزندم بر دارید همانا او در آینده دارای مقام و منزلت بزرگی خواهد بود.

او در اوایل جوانی گوسفندان مردم مکه را چوپانی می‌کرد و از آنان دستمزد می‌گرفت و در بیست و پنج سالگی با اموال و دارایی‌های خدیجه رضی الله عنها مشغول تجارت شد.

⁦✍️⁩رسول خدا ﷺ هرگز در مراسم لهو و لعب جوانان هم سن و سال خویش شرکت نکرده و خداوند از حضور در این مراسم‌ها محفوظش نمود؛ آورده‌اند: روزی در یکی از خانه‌های مکه مراسم عروسی برگزار بود و صدای آواز آن مراسم به گوش رسول خدا ﷺ رسید او تصمیم گرفت که در آن مراسم شرکت نماید اما خداوند چشمانش را به خواب برد و فقط گرمای آفتاب بیدارش کرد.

⁦✍️⁩هرگز در بت پرستی با قوم خویش مشارکت نکرده و گوشتی را که برای بت‌ها قربانی می‌کردند نخورده است، شراب ننوشیده، قمار نکرده و هیچ وقت سخن زشتی از زبانش شنیده نشده و با کسی ترک سخن ننموده است.

⁦✍️⁩رسول خدا ﷺ از همان اوایل رسیدن به سن درک و تمیز به فردی صاحب خرد و اهل رای و نظر مشهور بود که داستان تعمیر کعبه و قراردادن (حجر الاسود) درجایش دلیلی روشن بر این مدعی است؛ از آنجا که کعبه بر اثر سیل حادثه دیده و دیوارهای از هم شکافته بود مردم مکه تصمیم گرفتند که آن را خراب کنند و از اول بسازند و همین کار را انجام دادند اما هنگامی که نوبت قرار دادن (حجر الاسود) در جایش رسید مردم دچار اختلاف زیادی شدند و هر طایفه‌ای می‌خواست این افتخار نصیب او شود، اختلاف آنان شدت یافت و همدیگر را به جنگ و قتل تهدید کردند، سپس گفتند: هر که از درِ بنی شیبه وارد شود ما به داوری او راضی هستیم و اولین کسی که از این در وارد شد رسول خدا ﷺ بود، وقتی او را دیدند گفتند: محمد، امین است و ما به داوری او راضی هستیم، پس از آنکه رسول خدا ﷺ از موضوع باخبر شد عبایش را پهن کرد سنگ را در داخل آن قرار داد و به آنان گفت: هر طایفه‌ای گوشه‌ای از عبا را بگیرد آنان سنگ را بلند کردند تا به جایش رسید و پیامبر ﷺ خود، آن را از داخل عبا برداشت و بر روی دیوار کعبه گذاشت؛ همه‌ی مردم راضی شدند و به این ترتیب خداوند از خونریزی‌های بی‌حد و مرز میان آنان جلوگیری نمود.

⁦✍️⁩رسول خدا ﷺ در همان اوایل جوانی به راستگو و امین طایفه‌ی قریش مشهور بود و آنان او را به انسانی خوش اخلاق، خوش نام، خوش معامله، وفاکننده به وعده‌ها و صاحب زندگانی و سیره‌ای راست می‌شناختند، به همین علت خدیجه لبه محمد ﷺ علاقمند شد و اموال خویش را برای تجارت در اختیارش گذاشت، خدیجه بعد از مدتی به ایشان پیشنهاد نمود تا با او ازدواج کند و رسول خدا ﷺ هر چند از جنبه‌ی سن پانزده سال کمتر از خدیجه بود اما پیشنهادش را قبول نموده و با او ازدواج کرد.

⁦✍️⁩گفتار خدیجه رضی الله عنها در مورد رسول خدا ﷺ بزرگترین دلیل برای خوش اخلاقی آن حضرت ﷺ در دوران پیش از بعثت ایشان می‌باشد، از آنجا که پس از نازل شدن اولین مرحله‌ی وحی؛ پیامبر ﷺ در حالی که ترسیده بود و بدنش به شدت می‌لرزید به خانه برگشت او از خود می‌ترسید خدیجه رضی الله عنها گفت: نترس، به خدا سوگند او هرگز تو را خوار و رسوا نمی‌کند.

مولانا جلال الدین محمدبلخی کیست؟انسان عارف وعاشق کسیکه پیامش وحدت ملت هابود.   مولانا جلال الدین محمد بلخی در ششم ربیع ا...
01/10/2022

مولانا جلال الدین محمدبلخی کیست؟

انسان عارف وعاشق کسیکه پیامش وحدت ملت هابود.
مولانا جلال الدین محمد بلخی در ششم ربیع الاول سال 604 هجری قمری در بلخ زاده شد.
پدرش بهاءالدین ولد ملقب به سلطان العلمأ هم از روسای شریعت و هم از روسای طریقت بود. به روایت احمدرازی در سال 543 تولد و در سال 628 وفات نمود. مادرش مومنه خاتون در شهر لارنده در گذشت و آنجا مدفون است. مادر بهاءالدین ملکه خاتون از خاندان خوارزمشاهیان بود ولی معلوم نیست که به کدام یک از سلاطین آن خاندان انتساب داشت.
سلطان العلمأ دو پسر و یک دختر داشت. پسر بزرگش علاءالدین محمد و پسر کِهینش جلال الدین محمد و دخترش به فاطمه خاتون موسوم بود. فاطمه خاتون در بلخ قبل از هجرت در گذشت.
مولانا در لارنده از شهر های آسیای صغیر "ترکیه" در سن 18 سالگی با زنی بنام گوهرخاتون دختر شرف الدین لالایی سمرقندی ازدواج کرد. که سلطان ولد و علاءالدین از این زن است.
همسر دوم مولانا که شوهر اولی او بنام محمدشاه بود با خود دو فرزند، کیمیا و شمس الدین یحی را در حریم مولانا آورد، کرا خاتون قونوی نام داشت 19 سال بعد از وفات مولانا زنده بود، در حق همسر خود اعتقاد عظیم داشت و در دوران عظمت مولانا همسر او بود. وی در 13 رمضان 691 در گذشت مولانا از او نیز دو فرزند داشت:
1-مظفر الدین امیر عالم متوفی 674 در دولت سلجوقی خزانه دار پادشاه بود. ظاهراً مردی موجه و بی آزاری بود.
2- ملکه خاتون متوفی 705 که دختر عارف و مهربان و محبوبی بوده است. وی با شهاب الدین قونوی مرد تجار پیشه ازدواج کرد.
مولانا در 672 هجری قمری در شهر قونیه ترکیه در گذشت. جنازه مولانا را با ساز و آواز به طرف تربت پدرش بردند و حمل تابوت به علت ازدحام از صبح تا غروب به طول کشید از همه مذاهب و طبقات در مراسم شرکت داشتند. به روایت استاد خلیل الله خلیلی در نی نامه بنابر وصیت مولانا صدرالدین قونوی نتواست نماز جنازه اش را اقامه کند نعره زد و بیهوش گردید و شیخ سراج الدین اُرمَوی نماز جنازه را ادا کرد. 4 تابوت به علت ازدحام شکست. شرح بیماری و مرگ و تدفین او در مناقب بالعارفین از غم انگیز ترین نمونه های نظم و نثر در ادبیات فارسی دری است.

سیرت مولانا
مولانا سخن گفتن را دوست نداشت و عقیده داشت که "سخن گفتن طفولیت است" رباب را بسیار دوست میداشت، ماه و خورشید را دوست داشت. گاه گاهی به تنهایی به اطراف شهر میرفت و جُذامیان راتَفَقُدی میکرد. گاهی به باغ حسام الدین یا به خانۀ او می رفت و گاهی چنان از خود بیخود می شد که در کوچه و بازار رقص و سماع میکرد. بسیار رقیق القلب بود، حنفی مذهب و اشعری مسلک بود با ارامنه و غیر مسلمان هم رفت و آمد داشت، رفتارش مودبانه بود، گاهی هم عصبانی میشد، خراسانیان را دوست داشت همشهری خطاب میکرد. به عطار و سنایی ارادت می ورزید، با زبان های ترکی و یونانی آشنایی داشت.
سه چیز خوشدلی او بود:
1-حمام
2- فُقاع
3- سماع
سماع را نماز عشاق می خواند، کم خواب بود، بیداری در شب را ستوده است.

افکار مولانا
مولانا پیرو طریقت عشق است.
1-مرگ و زندگی را یکی میداند، مرگ را فقط یک نوع تغییر میدانست.
2- مرگ پیوستن به خدا یعنی جاودانگی است.
3- درین جهان چند روزی به صورتی هستیم و بعد به اصل خود باز می گردیم و همه ذکر و فکر ما باید مربوط به مقصد این سفر روحانی باشد.
4- به زندگی روحی معتقد بود نه جسمی.
5- خداوند در انسان متجسم میشود.
6- در بسیار از غزلیات اش قهرمان غزل هم خداست و هم شمس.
7- اهل بَسط و سُکر و نشاط و سرمستی است و دلیلی برای اندوه نمی بیند.
8- سخن گفتن باید همه از او باشد( خداوند) سخنان دیگران هیچ و پوچ است. از اینرو سخن گفتن را دوست ندارد. خلاصه اینکه به جای قال، حال را توصیه میکند.
9- حتی المقدور باید کوشید تا در پناه شیخ سفر کرد و کم اتفاق می افتد که بی شیخ به سر منزل مقصود رسید.

آثار منظوم مولانا
مثنوی معنوی
بر وزن " فاعلاتن فاعلاتن فاعلات" بحر رمل مسدس محذوف سروده شده است. فرق این کتاب با دیگر کتابهایی که در قالب مثنوی سروده شده است این است که مانند دیگر آثار نام دیگری ندارد تنها نام این اثر مثنوی است. هر چند گاه گاهی در سخن مولانا به نام های دیگری چون صیقل الارواح و حسامی نامه هم یاد میشود. مثنوی در شش دفتر است. شمار بیت های هر دفتر اینگونه است:
دفتر اول : 4039 بیت
دفتر دوم : 3810 بیت
دفتر سوم : 4810 بیت
دفتر چهارم : 3855 بیت
دفتر پنجم: 4238 بیت
دفتر ششم: 4902 بیت
که مجموعه بیت های آن بر (25654) بیت میرسد. مثنوی در حقیقت تداوم مثنوی های عرفانی حضرت سنایی و عطار میباشد. مثنوی زیبا ترین و ارجناکترین اثر مولانا است که به حق قرآن پارسی می خوانندش، مثنوی حاصل نشست ها و جلساتی است که مولانا با خویشاوندان روحانی اش در طی 14 سال داشته است. حضور معنوی حسام الدین چلبی در این جلسات انگیزه بود تا نهفته های درونی مولانا بجوشد. شش دفتر مثنوی فراقنامۀ مولانا است. و آواز محزون نی یاد آور همین جدایی است. که الهام کننده آن شاگرد محبوب او (چلبی) بود مدت 10 سال با 2 سال تآخیر در شش دفتر به پایان رسانید.

دیوان کبیر
مولانا در این اثر تپش های روح سرگردان و قلب آتش گرفته خود را، خوشحالی ها و بدحالی خود را در قالب شعر در دل واژه ها ریخته و بیان کرده است که روح عرفانی بر آنها غالب است.
تعداد ابیات این اثر نزدیک به (50000) بیت است. اما همه این غزل ها از مولانا نیست به ویژه 200 غزل آن از شاعری بنام شمس مشرقی است. به اساس تصحیح بدیع الزمان فروزانفر همه غزل های پارسی و عربی و غیر از رباعی به ( 36360 ) بیت میرسد. ذبیح الله صفا هم ( 36360 ) بیت آورده است. اما شمیسا تعداد ابیات را (40326) بیت ذکر کرده است. (70) غزل در رابطه به زرکوب و چلبی و بیشتر آن در مورد شمس می باشد.

آثار منثور مولانا
فیه ما فیه:
مجموعۀ از سخنان مولانا است که در بعضی قسمت ها مخاطب آن معین الدین پروانه است و در جا های هم شمس، ترمذی و حسام الدین چلبی یاد شده است، چند فصل آن به زبان عربی و بقیه به زبان دری است. و به زبان بی پیرایه نوشته شده است.
مکتوب ها:
شماری از نامه های خداوندگار است که شمار آن به 147 نامه میرسد. توسط احمدرازی یکی از مشایخ طریقت مولویه تدوین شده است در سال 1937 م توسط داکتر فریدون ناقد اوزلوق به چاپ رسیده است.
مجالس سبعه:
مجموعۀ از سخنرانی ها و نشست های مولانا است در سال 1937 توسط اوزلوق به چاپ رسیده است. که در آن هفت مجلس مولانا ثبت است.

علت مهاجرت پدر مولانا از بلخ
پژوهشگران در ارتباط به دلایل و انگیزه های که سبب شد تا بهاءالدین ولد پدر مولانا بلخ و بلخیان را ترک کند، دیدگاه های همگونی ندارد.
1-احمدضیأ رفعت استاد دانشگاه کابل میگوید: وقتی کاروان خانواده مولانا از بلخ بیرون رفت طنین آمد آمد مغولان به گوش مردم رسیده بود. و هنوز مدت زیادی از رفتن بها ولد از بلخ نگذشته بود که مغولان به این شهر تاریخی هجوم آوردند.
2- افلاکی در مناقب العارفین نیز در این مورد می نویسد که کدورت فخر رازی با بهاءالدین ولد از سال 605 آغاز شد و مدت یک سال این رنجیدگی ادامه یافت. که این نظریه بنابر درگذشت فخر رازی در سال 606 به صحت نزدیک نیست.
3- رفیع جنید شاعر و نویسنده، اختلافات میان امام فخر رازی و بهاءالدین ولد را نیز در خرابی مناسبات با حاکم خوارزمشاهی موثر میداند.
4- آقای برزین مهر، اختلافات میان امام فخر رازی و بهاءالدین ولد را رد نمی کند.
5- سلطان ولد پسر مولانا، در مثنوی ولدی یکی از انگیزه های ترک بلخ را دل گرفتگی سلطان العلما از مردم بلخ میداند.
6- شمیل در کتاب " شکوه شمس" تهدید مغولان را علت مهاجرت میداند، مخالفت امام فخر رازی را بیشتر یک افسانه میداند.
7- ذبیح الله صفا در جلد سوم " تاریخ ادبیات ایران" علت مهاجرت را اختلاف شدید سلطان العلما را با فخر رازی میداند.
8- بدیع الزمان فروزانفر علت عمده در عزیمت و هجرت بهاءولد از بلخ را خوف و هراس از خونریزی و بی رحمی لشکر تاتار بود.
روی همرفته 3 عامل 1- حملۀ قریب الوقوع مغول 2- مخالفت محمدخوارزمشاه 3- آزار مردم بلخ را به صحت نسبت به مهاجرت بهاءولد نزدیک می دانند.
مقبره مولانا
پس از وفات مولانا، علم الدین قیصر که از بزرگان قونیه بود با مبلغی بالغ بر سی هزار درهم بر آن شد که بنایی عظیم بر سر تربت مولانا بسازد. معین الدوله سلمان پروانه که از امیران زمان بود او را به هشتاد هزار درهم بر آن نقد مساعدت افزود و بدین ترتیب تربت مبارک که آنرا قبۀ خضرا گویند بنا شد.
تربت مولانا در شهر قونیه است. مقبره مولانا متشکل از چند عمارت است که بعضی از آنها در عصر سلجوقی و برخی در زمان عثمانی ها بنا گردیده است.
حجره های درویشان و مطبخ مولانا و کتابخانه نیز ملحق بر این بنا است. بارگاه مولانا را در اصطلاح محل" درگاه" میگویند این بنا، در سال 1926 م به صورت موزه اشیأ عتیقه قونیه در آمد و در سال 1954 موزه مولانا نام گرفت. مساحت آن(6500) مترمربع است.

تربیت گران روحانی مولانا
1- سید برهان الدین محقق ترمذی: سلطان العلما در سال 628 حدود 12 سال بعد از حملۀ مغول در قونیه در گذشت جلال الدین 24 ساله به جای پدر نشست.
مرید قدیمی سلطان العلما سید برهان الدین محقق ترمذی در سال 629 خود را به قونیه رساند و به تربیت عرفانی مولانا مشغول شد.
مولانا برای تکمیل تحصیلات ظاهری به حلب و سپس به دمشق رفت و با محی الدین ابن عربی ملاقات کرد. بعد از باز گشت به قونیه حدود 5 سال مدرس علوم دینی بود.
2- شمس تبریزی: محمد بن علی بن ملک داد معروف به شمس تبریزی بامداد روز شنبه 21 جمادی الاخر سال 642 به قونیه آمد در خان شکر فروشان نزول کرده حجره گرفت. مولانا را شیفته خود ساخت، و حدود 16 ماه با مولانا معاشر بود. و این همنشینی سبب شد که مولانا از تدریس و وعظ دست بکشد. و این وضع برای مریدان مولانا خوشایند نبود و دست بکار شدند تا اینکه شمس را رنجاندند که روز 5 شنبه 21 شوال سال 643 از قونیه فرار نمود. و این دوری 15 ماه طول کشید. سرانجام سلطان ولد پسر مولانا با بیست تن از مریدان به جستجوی شمس رفته بود، او را به سال 644 به قونیه باز گرداند. شمس در سال 645 دوباره غایب شد. از این تاریخ به بعد، احوال او معلوم نیست. شایع بود که او را با دُشنه کشته اند و بعد ها گفته شد که جسد او را در چاهی در انداخته اند. در این دسیسه پسر دوم مولانا، علاءالدین که در زمان پدر در گذشت دست داشت. مولانا نمی خواست مرگ شمس را باور کند. دو سال به دنبال او بود و خود دو بار به جستجوی شمس به دمشق رفت . ولی نتیجۀ در پی نداشت.
3- صلاح الدین زرکوب: صلاح الدین زرکوب متوفی 657 اهل قونیه بود. مردی عامی و بی سواد اما روشندل بود. زندگی با صلاح الدین ده سال طول کشید. مولانا با وی به آرامش رسید. حدود هفتاد غزل در دیوان کبیر در باره وی آمده است. زرکوب بر خلاف شمس و برهان به ظواهر شریعت بسیار پایبند بود و به تقوا و زهد شهرت داشت.
4- حُسام الدین چلبی: مولانا بعد از صلاح الدین زرکوب، نور خورشید را در پیشانی حسام الدین چلبی متوفی 683 دید و به او دل بست و تا پایان عمر خود نزدیک به ده سال با او قرین بود. حسام الدین مولانا را به سرودن مثنوی معنوی وا داشت. مولانا مثنوی را حسامی نامه خوانده است.
حضرت مولانا در قالب های مختلف شعر، طبع آزمایی کرده است و اینیک چند نمونه شعری وی در قالب رباعی:

بی طاعت دین بهشت رحمان مطلب
با خاتم حق ملک سلیمان مطلب
چون عاقبت کار اجل خواهد بود
آزار دل هیچ مسلمان مطلب
***
آنرا که بضاعت و قناعت باشد
هرگونه که خورد و خفت و طاعت باشد
زنهار تولا مکن الا به خدای
کاین رغبت خلق نیم ساعت باشد
***
آنکس که ز چرخ نیم نانی دارد
وز بهر مقام آشیانی دارد
نی طالب کس بود نه مطلوب کسی
گو شاد بزی که خوش جهانی دارد
***
از لطف تو هیچ بنده نومید نشد
مقبول تو جز قبول جاوید نشد
لطفت به کدام ذره پیوست دمی
کان ذره به از هزار خورشید نشد

حضرت مولانا که خود را مرید شمس تبریزی میدانست همانگونه که مثنوی معنوی را به نام حسام الدین چلبی نمود، دیوان غزلیات خود را نیز بنام شمس کرد. که آنرا بنام کلیات شمس و دیوان کبیر نیز یاد می کنند.
در اینجا ما غزلی را بطور، مشت نمونه خروار انتخاب کرده ایم که به خدمت تان به خوانش می گیریم:

این غزل آخرین شعر مولانا در بستر مرگ است. مولانا بعد از بیماری که اطبا چگونگی آنرا تشخیص ندادند، روز یکشنبه پنجم جمادی الاخر سال 672 در سن 68 در دل شب زمانیکه چندین بار سلطان ولد پسر بزرگش احوال پدر را می گیرد. مولانا بر فرزند عزیز خود این غزل را می گوید بعد جان به جان آفرین تسلیم می کند.

رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن
ترک من خراب شب گرد مبتلا کن
ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها
خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن
از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی
بگزین ره سلامت ترک ره بلا کن
ماییم و آب دیده در کنج غم خزیده
بر آب دیدۀ ما صد جای آسیا کن
بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد
ای زرد روی عاشق تو صبر کن وفا کن
دردی است غیر مردن آن را دوا نباشد
پس من چگونه گویم کاین درد رادوا کن
در خواب دوش پیری درکوی عشق دیدم
با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن

1- دیدگاه پروفیسور اریک جئو فاری( مولانا شناس سرشناس آمریکایی) در مورد مولانا:
وی می گوید: در سال های اخیر اشعار، اندیشه و دیدگاه های مولانا در غرب، به شدت گسترش یافته و محبوبیت فراوانی کسب کرده است. شاعری که همچون آفتاب روشن، درخشان و تمام ناشدنی است. بی تردید نمی توان سروده های او را، به زمان خاصی محدود کرد. زیرا مولانا و اندیشه های وی بازتابی از شرایط روزگار معاصر است.
او در نهایت آزادگی تلاش دارد تا خودآگاهی را در سرشت خوانندگانش تقویت کرده و به نگاه و نگرش آن ها به زندگی و هستی، سمت و سو دهد. سروده های آهنگین و موسیقایی وی آکنده از حیرت، شگفتی و پرسش های فلسفی است. پرسش های که به زیباترین و دل انگیزترین وجه، انسان را از دلبستگی ها می رهاند و به تردید های تشویش آلود فلسفی وی، معنا می بخشد. بی شک مولانا در بیشتر سروده های بی بدیلش، ستایش خرد را در خدمت مدنیت و خودباوری قرار می دهد.

2-دیدگاه آلن داگلاس( استاد دانشگاه جورجیای آمریکا) در مورد مولانا:
او می گوید: مولانا علاوه بر این که بر علوم اسلامی تسلط و چیرگی خاصی دارد، در ارائه و بیان عقایدی که تا حد زیادی با ایده های هستی شناسانۀ غرب همخوانی دارد بی همتاست. به نوعی می توان او را شاعر، حکیم و فیلسوفی دانست که نماد آزاد اندیشی دینی است. زیرا در سروده هایش پیوسته تلاش دارد تا خود و دیگران را از قید قوانین خشک، تحجر آمیز و انعطاف ناپذیر دنیوی برهاند.
وی در مقام یک شاعر و ادیب، مروج ارزش هایی رنگ باخته چون دوستی، محبت، عشق، وفاداری، حقیقت و پیمان داری است. به همین سبب می توان مدعی شد سروده های مولانا با برخی از بهترین اشعار غربی هماوردی می کند و حتی گاه از آن ها پیشی می گیرد.
این شاعر و حکیم نامدار انگار از پیش با زندگی و فلسفه غربیان آشنایی داشته است. به همین سبب نیز در مغرب زمین در مقایسه با دیگر شاعران پارسی گو، از محبوبیت و شهرت بسزایی برخوردار است. وی در بیشتر سروده هایش با زبان و بیانی سرشار از عشق و آزادگی، ارزش های فلسفی و اخلاقی زندگی را ترنم کرده است.

3- دیدگاه ایرما گاراپین( استاد دانشگاه آخن آلمان) در مورد مولانا:
وی می گوید: آلمانی ها دلبستگی و علاقه فراوانی به مولانا، سروده ها و اندیشه های وی دارند. او شاعر صلح و دوستی است. زیرا در بیشتر اشعارش، انسان ها را به مدار، گفت و گو، عشق و معنویت فرا می خواند.
او در سروده هایش که سرشار از نوعی حس دلنشین است خواننده اش را، به سفری احساسی و عرفانی دعوت می کند. سفری برای ابراز عشق، صلح و دوستی. شاید به همین است که مثنوی وی در سال های اخیر، جزو پرفروش ترین کتاب ها، در آلمان بوده است. مولانا شاعر، عارف، فیلسوف و اندیشه پردازی است که نزد بیشتر اندیشمندان، فرهیختگان و عموم مردم آلمان، جایگاه بس والا دارد.
سروده ها و بیان ادبی وی آنچنان بی آلایش، ساده، به دور از تکلف و بی پیرایه است که همگان را شیفه حکایت های موزون، دلنشین و تاثیر گذارش کرد.

4- دیدگاه رابرت بیلای( شاعر و منتقد ادبی مشهور آمریکایی) در مورد مولانا:
او می گوید: مولانا در جهان اسلام به همان اندازه محبوب، مشهور و یگانه است که " ویلیام شکسپیر" در جهان ادبیات انگلیسی، بی تردید هر خواننده غربی با خواندن سروده های وی شیفته حلاوت، عمق اندیشه سرشار از عرفان و معنویت مولانا می شود.
در حقیقت اشعار مولانا نوعی افکار عرفانی، دینی و فلسفی است که با کشش و دلربایی خاصی، خواننده اش را به شور، وجد، هیجان و نشاط می آورد و به او فرصت اندیشیدن در باره زندگی و هستی را می دهد. اگر امروز جهان غرب تا بدین حد شیفته مولانا، سروده ها، افکار عرفانی و نگرش هستی شناسانه وی شده، به این خاطر است که نحوه بیان او به نحو شگفت انیگزی موشکافانه، منطق پذیر، سرشاس از قریحه و آزاداندیشانه است.
شاعران دیگری از جمله حافظ و سعدی که شهرت جهانی فراوانی هم دارند، از دوستی، عشق، وارستگی و ایمان سخن گفته اند. اما بی شک هیچ یک از آنان جایگاهی هم شان و هم تراز مولانا ندارند.

5-دیدگاه بیل مایرز( شاعر، منتقد ادبی و روزنامه نگار آمریکایی) در مورد مولانا:
او می گوید: چنین به نظر می رسد که فهم مفاهیم و آموزه های اسلامی، بدون شناخت مولانا و سروده هایش به سختی امکان پذیر است. به همین سبب است که نمی توان منکر رنگ .و بوی جاودانگی سروده های مولانا شد. آرامش، جذبه، شیفتگی، خودآگاهی و عشق، در تک تک ابیات او موج می زند. اشعار او را نمی توان فقط از یک وجه، مورد تفسیر قرار داد.
زیرا در عین پیوستگی ظاهری، سروده هایی چند لایه اند. اشعاری که معنویت، اخلاق، وجد، سرور و آزادگی را با هم دارند. مولانا در عین اندوه و درد، از شادی و شور و سرزندگی سخن می گوید.
همان گونه از موهبت ایمان می گوید که از لذت دلدادگی و شیفتگی بیان نکته سنج، ظریف، بی همتا، آهنگین، سلیس و منحصر به فرد، سروده های به دور از تکلف و پیچیدگی مولانا را زبانزد جهانیان کرده است.
اکنون بیشتر خوانندگان اشعار و حکایات وی، خود را در دنیای مولانا شریک می دانند. انگار که سال هاست مولانا در میان آن ها بوده و با آنان زندگی می کرده است.

6- دیدگاه ارنست رنان ( پژوهشگر ادبی کانادایی) در مورد مولانا:
او می گوید: بی شک مولانا در نهایت ایجاز و با بیانی ساده و بی آرایه، فلسفه زندگی و هستی را، در سروده هایش به بهترین وجه ممکن بازتاب می هد. به گونه ای که گستره وسیعی، برای جولان فکری خوانندگانش فراهم می آرود.
او هیج نیازی نمی بیند که اشعارش را، با ایهام، اشاره، پرده پوشی و کنایه به مخاطب عرضه کند. عطر افکار فلسفی و عرفانی مولانا در قالب مثنوی ها و حکایت های صریح و بی پیرایه، در سراسر جهان پراکنده شده است. او شاعری است که همانند هیچ کس، جز خودش نیست. مولانا در نگرش، ایده پردازی و فلسفه اش، به حقایقی اشاره می کند که کمتر شاعری در غرب به آن ها توجه کرده است.
وی در قالب مفاهیمی چون وجد، سرور، شک، حیرت، مرگ، دوستی، صلحف آرامش و گریز از علایق دنیوی، در سروده هایش به نحو تاثیرگذاری به بازتاب پریشانی ها، رنج ها، اضطراب ها، ترس ها و ناامیدی نسل امروز می پردازد. در حقیقت سخنانش ترانه هایی تکان دهنده است. سروده هایی که انسان گمگشته کنونی را از حیرت و سرگردانی می رهاند.


7- دیدگاه ویلیام ساروت( مدیر انتشارات آکسفورد انگلستان) در مورد مولانا:
او می گوید: پس از گذشت قرن ها هنوز هم سروده های دلنشین، جذاب و تاثیرگذار مولانا، نزد شاعران روشنفکر غرب و اروپا زمزمه می شود. سروده هایی که به سبب چیرگی و تسلط وی بر ادبیات، عرفان، اخلاق، معنویت و فلسفه هرگز طراوت و تازگی خود را از دست نمی دهند.
بی تردید نمی توان نقش و تاثیر مولانایی پارسی زبان را در جهان علم، فلسفه و ادبیات نادیده پنداشت. سروده ها، اندیشه ها و تفکرات فلسفی مولانا، او را به عنوان اسطوره آزاد اندیشی در ادبیات جهان، جاودانه و ماندگار ساخته است. از طرفی سادگی، سلاست، سلامت و صراحت، به سروده های وی نزد جهانیان، محبوبیتی دو چندان بخشیده است.

8- دیدگاه کلمن بارکز( شاعر و مترجم آمریکایی اشعار مولوی) در مورد مولانا:
او می گوید: مولانا یک آموزگار و مرشد است که سروده هایش همچون بارقه ای، اکنون سراسر جهان را در نوردیده است. او نه تنها یک شاعر که حکیم، عارف و فیلسوفی دریا دل و بی پرواست. نگاه و نگارش او به جهان پر رمز و راز، از وی چهره ای بی همتا ساخته است که بر شهرت و محبوبیت او در غرب می افزاید. وی با توجه به آرایه های ادبی زیباترین ترانه ها و غزلیات را سروده است که تاثیری بی مثال، بر خواننده اش می گذارد.
مولانا از آن گونه آموزگاران است که با هرکس، به اقتضای ظرفیتش سخن می گوید. وی نماد آزادی اندیشه، خیال و قدرت خلاقیت است. برخلاف نظر برخی غربیان تمامی سروده های مولانا، در باره جذبه و حیرت نیست. برخی از آن ها به شرایط اجتماعی بشر در روزگار معاصر هم اشاره دارد. به گمان من وجد و سرور، ماهیت اصلی سروده های مولانا را شکل می دهد. زندگی و وارستگی در نظر وی، دلپذیر و موهبتی بی بدیل است. بیشتر مخاطبان مولانا آدم هایی هستند که دوست دارند در نوعی حالت حیرت و جذبه به سر ببرند.

روگرفت.
شنبه ١٤٠١/٧/٩ هجری خورشیدی.
مطابق ١٤٤٤/٣/٤ هجری قمری.
وبرابراست به ٢٠٢٢/١٠/١ میلادی.

وقتی نماز‌ میخوانیم پس نیاز است معنی نماز را بدانیم ترجمه نماز!!!!!!!صرف پنج دقیقه وقت تانرا صرف خواندن این متن کنید . ا...
08/08/2022

وقتی نماز‌ میخوانیم پس نیاز است معنی نماز را بدانیم
ترجمه نماز!!!!!!!

صرف پنج دقیقه وقت تانرا صرف خواندن این متن کنید . اگر وقت ندارید شیر کنید بعداً بخوانید .
الله اکبر
خداوند (ج) بسیار بزرگ است
سُبْحانَکَ اَللّهُمَّ وَ بِحَمْدِکَ
زات تو پاک است ای خدای من، و تو سزا وار ستایش هستی
وَ تَبارَکَ اسْمُکَ وَ تَعالی جَدُّکَ
اسم ات مبارک است، نام و نشان ات بلند است
وَ لااِلهَ غَیْرُکَ
جز تو هیچ خدای دیگری نیست

اعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ
پناه می برم به الله (ج) از شیطان رانده شده

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّ‌حْمَـٰنِ الرَّ‌حِيمِ ﴿١﴾
به نام خداوند بخشاینده و مهربان

الْحَمْدُ لِلَّـهِ رَ‌بِّ الْعَالَمِينَ ﴿٢﴾
تمام اوصاف خوب و ستایش از الله (ج) است، پروردگار عالمیان

الرَّ‌حْمَـٰنِ الرَّ‌حِيمِ ﴿٣﴾ مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ ﴿٤﴾
بی نهایت بخشاینده و مهربان، مالک روز قیامت

إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ ﴿٥﴾
تنها برای تو عبادت می کنیم، و تنها از تو کمک می خواهم

اهْدِنَا الصِّرَ‌اطَ الْمُسْتَقِيمَ ﴿٦﴾
ما را برای راست هدایت کن

صِرَ‌اطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ‌ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَا الضَّالِّينَ ﴿٧﴾
راه کسانیکه فضل و کرم کرده اید برایشان، نه راه انانکه سزاوار غضب ات شده اند و نه انانکه گمراه شده اند

(امیــــــــــــــــــــــن)
(دعا ما را قبول کن)

قُلْ هُوَ اللَّـهُ أَحَدٌ ﴿١﴾
بگو الله (ج) یگانه است

اللَّـهُ الصَّمَدُ ﴿٢﴾
الله بی نیاز است (به هیچ کس محتاج نیست)

لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ ﴿٣﴾
نه زاده کسی را، و نه زاده شده از کسی

وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدٌ ﴿٤﴾
ونیست هیچ کس اورا همانند

سُبْحانَ رَبِّی العَظِیمِ
چقدر پاک است خداوند بزرگ من

سَمِعَ اللهُ لِمَن حَمِدَهُ
خداوند میشنود شخصی را که از ان ستایش میکند

رَبَّنَا لَکَ الْحَمد
یا خداوند ستایش از برای تو می زیبد

سُبْحانَ رَبِّی الأعْلَی
چقدر پاک است خداوند عالی شان من

اَلتَّحِیّاتُ لِلّهِ وَ اَلصَّلَواتُ وَ اَلطَّیِّباتُ
تمام اوصاف، نمازها و الفاظ نیک از برای الله تعالی است

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا اَلنَّبِیُّ وَ رَحمَتُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ
سلام بر شما ای پیامبر، همچنان رحمت و برکات خداوند بر شما

اَلسَّلامُ عَلَیْنا وَ عَلی عِبادِ اللهِ اَلصّالِحینَ
سلامتی تو بر ما و بر بنده های صالح تو باشد

اَشْهَدُ اَنْ لّا اِلهَ اِلَّا اللهُ وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ وَ رَسولُهُ
شهادت می دهم که بدون از الله معبودی دیگر نیست، و شهادت می دهم که محمد بنده و پیامبراو هست

اَللّهُمَ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ عَلی آلِ مُحَمَّدٍ
یا الله نزول رحمت فرما برمحمد ﷺ و خاندان محمد ﷺ

کَما صَلَّیْتَ عَلی اِبراهیمَ وَ عَلی آلِ اِبراهیمَ
به مثل رحمت که بر ابراهیم (ع) و بر خاندان آن فرموده ای

اِنَّکَ حَمیدٌ مَّجیدٌ
بی شک تو قابل ستایش و بزرگ هستی

اَللّهُمَ بارِکْ عَلی مُحَمَّدٍ وَ عَلی آلِ مُحَمَّدٍ
یا الله نزول برکت فرما برمحمد ﷺ و خاندان محمد ﷺ

کَما بارَکْتَ عَلی اِبراهیمَ وَ عَلی آلِ اِبراهیمَ
به مثل برکت که بر ابراهیم (ع) و بر خاندان آن فرموده ای

اِنَّکَ حَمیدٌ مَّجیدٌ
بی شک تو قابل ستایش و بزرگ هستی

اللَّهُمَّ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً
یا رب در این دنیا برای ما نیکی (زندگی خوب) عطا کن

وَفِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً
و در آخرت نیکی (جنت) عطا کن

وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ
و ما را از عذاب آتش نګاه دار

السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ
سلام و رحمت خداوند بر شما باشد

اَللّهُمَّ اِنّا نَسْتَعینُکَ وَ نَسْتَغْفِرُکَ
ای الله از تو کمک و بخشش می طلبیم

وَ نُؤْمِنُ بِکَ وَ نَتَوَکَّلُ عَلَیْکَ
و بر تو ایمان می اوریم و برتو توکل میکنیم

وَ نُثْنی عَلَیْکَ الْخَیْرِ
و تو را ستایش می کنیم به ذکر خیر

وَ نَشْکُرُکَ
و از تو شکر ګزاری می کنیم

وَ لا نَکْفُرُکَ
و ناشکری نمی کنیم

وَ نَخْلَعُ وَ نَتْرُکُ مَنْ یَفْجُرُکَ
جدا می شویم و رها می کنیم آن کسی را که از تو پیروی نمی کند

اَللّهُمَّ اِیّاکَ نَعبُدُ وَ لَکَ نُصَلّی
یا الله برای تو عبادت می کنیم و برای تو نماز ادا می کنیم

وَ نَسْجُدُ
و برای تو سجده می کنیم

وَ اِلَیْکَ نَسْعی
و بسوی تو می دویم

وَ نَحفِدُ
و برای هر امر تو حاضر هستیم

وَ نَرجُوا رَحمَتَکَ
و امیدوار رحمت تو هستیم

وَ نَخْشی عَذابَکَ
و از عذاب تو می ترسیم

اِنَّ عَذابَکَ بِالْکُفّارمُلْحِق
بی شک غذاب توتنها برای کفار است

چرا ما در نماز فکر های دیگر می کنیم...😐؛

و راه حل آن چی است؟

امروز ما درین باره تبصره نمی کنیم که نماز چقدر اهمیت دارد، بخاطر اینکه همه شاید این معلومات را داشته باشیم که نماز یک عبادت فرضی است این به معنی است که نماز عبادت اختیاری نیست که هر کس بخواهد بخواند و اگر کسی نخواهد ادا نکند. بلکه نماز بر در تمام شرایط برار بر مسلمان فرض (اجباري) است.

به مطلب اصلی می آییم که چی طور می توانیم که در جریان ادا کردن نماز فکر ما به طرف دیگر نرود و نماز را به خشوع (عاجزی) و خضوع (فرمانبرداری) ادا نمایم. و قسمیکه خداوند متعال می فرماید فَوَيْلٌ لِّلْمُصَلِّينَ ﴿٤﴾ الَّذِينَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ ﴿٥﴾ (سورة الماعون) ترجمه: افسوس بر حال آن نماز خوان، که از نماز خود بی خبر(غافل) است. اینجا منظور از غافلان آن اشخاص است که نماز را هیچ ادا نمی کردند، و یا آن کسانیکه که نماز می خواندند ولی فعلآ در خواندن نماز تنبلی می کنند، و آن کسانیکه نماز را در وقت معین آن ادا نمی کنند و هر وقت که خواستند بخوانند و یا این عادت را به خود گرفته باشند که نماز را ناوقت ادا می کنند و یا آن کسانیکه که نماز را به خشوع و عاجزی ادا نمی کنند.

و در جای دیگر الله تعالی فرموده است که قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ ﴿١﴾ الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ ﴿٢﴾ (سورة المومنون) بی شک مومنان کامیاب می شوند، و این کسانی اند که در ادا کردن نماز عاجزی می کنند و یا آن کسانیکه نماز ها را به عاجزی و کردن خم ادا می کنند.

قسمیکه یک شخص در ادا کردن نماز خشوع و عاحزی می کنند یعنی قسمیکه نماز را به عاحزی و خشوع ادا کند تا آن که از جمله اشخاص کامیاب به حساب برسد؟

در قدم اول یک شخص باید به ترجمه نماز بفهمد یعنی آن چی معنی دارد که در نماز می خواند و به معنی و مفهوم آن بفهمد. قسمیکه نماز به زبان عربی خوانده می شود و یک شخص در هنگام نماز خواندن وقتی عاجزی را اختیار کرده می تواند که به معنی و مفهوم آن بفهمد. یعنی وقتیکه در نماز إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ می گوید آن باید بفهمد که چی می گوید.

به همین قسم معنی لفظی نماز را یاد گرفت و بعدآ در جریان ادا کردن نماز با خواند الفاظ عربی در ذهن خود ترجمه آن را بیاورد. به طور مثال یک شخص در سجده سُبْحانَ رَبِّی الأعْلَی می گوید، و در ذهن خود باید بیاورد که این سجده را تنها برای خداوند متعال می گذارم و آن خدای که بسیار پاک و بزرگ است.

یک شخص باید به این حوصله داشته باشد که خواندن نماز به این طریقه وقت زاید را در بر میگیرد، بلی وقت را در بر میگیرد به این خاطر خداوند متعال اشخاصیکه به این قسم نماز ادا می کنند کامیاب نامیده. فایده آن نماز چی که به شکل عبادت نه باشد و به الله تعالی قابل قبول نباشد. یک شخص خود را به تکلیف کند، از خواب بیدار شود و تمامی کارهای خود را رها کند، وضو بگیرد و بلآخره ناکام هم شود. این بهتر است و یا اینکه یک سه دقیقه زیاد تر وقت را در بر بگیرد که نماز به شکل واقعی آن باشد.

بسیار از خواهران و برادران ما به معنی نماز نمی فهمند و حالآ مسولیت شما است که این معلومات را به چقدر مردم می رسانید. در پهلوی شریک (Share) کردن می توانید که این ورق را چاپ کنید، به فامیل و دیگر دوستان تان انتشار دهید
الله تعالی نماز های ما را اصلاح و قبول کند و از طریق آن به ما کامیابی نصیب کند. آمـــــــــــین

پیاز ، دوای هر دردپست رو ذخیره کن حتما یه روزی به درد خودت و خانواده و دوستات میخوره😍بفرستید برای عزیزانتون- دانشمندان ع...
04/08/2022

پیاز ، دوای هر درد
پست رو ذخیره کن حتما یه روزی به درد خودت و خانواده و دوستات میخوره😍
بفرستید برای عزیزانتون

- دانشمندان علم گیاه‌شناسی معتقدند که، مصرف پیاز خام برای رفع ناراحتی‌های حاصل از آشامیدن آب‌های مختلف در هنگام مسافرت و جلوگیری از ناراحتی‌های ناشی از هوای آلوده، مفید می‌باشد.

- پیاز خام، برای پوست، موهای سر، کلیه‌ها و مثانه مفید است.

- پیاز پخته، ملیّن (نرم کننده) است و برای کسانی که روده‌ی ضعیفی دارند، غذای مناسبی است. البته سرخ کردن پیاز با روغن، آن را سنگین می‌ نماید، مگر آنکه زیاد سرخ نشود و روغن کمی مصرف گردد.

- پیاز نیز مانند سیر خاصیت ضدعفونی دارد و قادر است از تجمع پلاكت ها جلوگیری كند و در تجزیه ی فیبرین(لخته ی خون) دخالت نماید.

وجود تركیبات گوگردی در پیاز، موجب جلوگیری از تجمع پلاكت ها شده، از لخته شدن خون داخل رگ ها پیشگیری می نمایند.

- آب پیاز برای دندان‌ درد مفید است. برای تسکین درد باید آب پیاز را روی دندان ریخت و کمی نگاه داشت، این عمل را می‌توان با پنبه انجام داد.

- برای برطرف ساختن صدای داخل گوش می‌توان پنیه ای را به پیاز آغشته کرد و در گوش قرار داد. به زودی صدای گوش شما برطرف می ‌شود.

- خوردن پیاز خام در روز خستگی شما را برطرف می ‌نماید و اعصاب را تسکین می‌ بخشد.

- برای معالجه ی ترک خوردگی دست، یک پیاز تازه را رنده کنید و آب آن را به مدت 12 دقیقه روی دست خود بمالید. اگر هر روز دو بار این کار انجام شود، ترک ‌های دست شما بهبود خواهد یافت.

- برای درمان نیش زنبور و مگس می ‌توانید یک پیاز تازه را رنده کنید و آب آن را به صورت پماد و مرهم روی محل نیش‌ زدگی بگذارید. پس از مدتی ورم کم شده و درد تسکین پیدا می ‌کند.

- برای معالجه ی کورک و دمل نیز می توان از روش بالا سود جست.

پیاز به دلیل داشتن موادی از جمله پروستاگلاندین ها، رگ های خونی را گشاد می كند و موجب کم شدن فشار خون می شود.

- پیاز دارای مخمر است که برای آسان نمودن هضم نشاسته مفید است. باید توجه داشت هضم پوست های نازکی که ورق پیاز را پوشانده خیلی دشوار است و باید هنگام مصرف آن را جدا نمود.

- پیاز اشتها آور و کاهش ‌دهنده ی ناراحتی‌های مربوط به نفخ شکم و غیره است.

- پیاز برای پیش گیری از ابتلا به تصلب شرایین هم به كار می رود. سازمان بهداشت جهانی مصرف پیاز را برای درمان نارسایی های رگ های خونی سالمندان توصیه نموده است.

- پیاز به واسطه ی داشتن انسولین گیاهی، موجب شفای بیماری دیابت می گردد، پس برای اشخاص مبتلا به بیماری قند مضر نیست.

- پیاز دارای هورمون دیاستازی است که غدد اشک و آمیزشی و گوارشی را تقویت می ‌کند. این مواد در اثر حرارت از بین می ‌روند. بنابراین پیاز پخته در نیروی جنسی و هاضمه تأثیری ندارد و اشک ‌آور هم نیست.

- بو كردن آب پیاز به ویژه زمان پوست گرفتن آن، برای به هوش آمدن فردی كه سست یا بی هوش شده و همچنین برای رفع تشنج ، بسیار مفید است.

- پیاز به علّت داشتن فسفر ، کارهای فکری را آسان می‌ کند.

- برای افرادی که دچار بی‌ خوابی هستند، مفید است و در صورت مصرف زودتر خواب به سراغ آنها خواهد آمد.

- پیاز، برای کودکان کم ‌رشد و پیرمردان ضعیف مفید است.

- برای جلوگیری از خون دماغ می ‌توانید چند قطره سرکه را روی پیاز رنده شده بریزید و آب آن را در بینی بچکانید، تا از خونریزی جلوگیری نماید.

- پیاز لثه‌ها را تقویت می ‌کند و رنگ چهره را روشن می ‌سازد.

- پیاز سرشار از ویتامین‌های A و B و C می باشد ونیزدارای آهن، آهک، فسفر ، پتاسیم ، سدیم ، گوگرد، ید،سلنیوم، سیلیس و قند است که به طور مستقیم جذب بدن می‌ شود.

- پیاز به علت داشتن گوگرد ضد عفونت خون است. وقتی گوگرد وارد خون و ریه‌ها گردد با عفونت‌های مجاری تنفسی، مانند آسم ، برونشیت و گریپ و غیره مبارزه می ‌کند.

- یک پزشک هندی به نام مِنون در پی تحقیقات دو ساله ی خود در دانشکده ی پزشکی، دانشگاه نیوکاسل انگلستان، اعلام نمود که: پیاز خام، پخته و یا سرخ کرده از تشکیل لخته ‌های خون در رگ ها جلوگیری نموده و مانع از بروز سکته ی قلبی و مغزی می ‌شود.

- پیاز قادر است كه کلسترول و چربی های خون را كاهش داده و از انعقاد خون داخل رگ ها جلوگیری نماید.

- پیاز قادر است خطر ابتلا به سرطان معده را كاهش دهد.

- مرهمی که از پیاز خام رنده شده درست می ‌کنند اگر به پایین شکم بگذارند، خروج ادرار را آسان می‌سازد و اگر بر روی پیشانی گذاشته شود سردردهای شدید نیمه ی ‌سر و سردردهای عصبی را آرام می‌کند.

- پیاز،تقریبا تمام خواص سیر را در معالجه ی فشارخون، مرض ‌قند، درمان بیماری کرمک و غیره را دارد.

- مصرف پیاز پخته، باعث لینت یا نرمی مزاج می‌شود.

- مصرف پیاز پخته با چربی برای رفع یبوست و نفخ روده‌ها مفید است. برای این منظور پیاز را با ملایمت بپزید و در هنگام پختن به تدریج به آن کره اضافه نمایید و سپس مصرف کنید.

- اگر ورقه‌های نازک پیاز در شیر، پخته و مصرف شود، برای درمان دردهای حاصل از قولنج روده‌ها و ناراحتی‌های شکم مفید است.

- پیاز پخته، کم شدن ادرار را شفا می ‌دهد و ادرار آور خوبی است.

- تخم پیاز طبیعت گرم دارد و خوردن 4 تا 5 گرم آن برای تحریک نیروی جنسی موثر است.

- قرار دادن پیاز پخته و گرم در محل سوختگی و یا قرار دادن آن در محل بواسیر اثر شفا بخش دارد، زیرا خون را به طرف سطح پوست انتقال داده و از تجمع خون در رگ‌ های بواسیری می ‌کاهد.

Address

Maymana, Faryab, AFG
Maimanah
1501

Website

Alerts

Be the first to know and let us send you an email when رهین طبی لابراتوار ـRaheen Medical Laboratory posts news and promotions. Your email address will not be used for any other purpose, and you can unsubscribe at any time.

Share